حضرت شیخ عبدالقادر (قدس سره) در عصر خود انقلابی روحانی و تحولی فرهنگی در میان مسلمین پدید آورد و مردم را از توسل به عمال حکام جابر عباسی برحذر فرموده و گناهکاران را تشویق نمود تا در اعمال و رفتار خود تفکر کنند و به بارگاه ربوبی متوجه شوند و بازگردند تا در راه نیل به سعادت که همانا توبه وتزکیه نفس است، قدم گذارند.

او خود وحید دهر و فرید عصر بود و در راه تصفیه نفس و جلادادن سرّ استعداد ذاتی خود را نشان داد. فقیهی متفکر و محدثی منطقی بود و با غور و بررسی معانی لطیفه قرآن مجید به رموز کلام وحی دست یافت و آن را شفا و رحمت برای قلوب مسلمین شناخت. آن حضرت اوراد و اذکار مخصوصی را بر پایه مقام علمی خود و علوم شریفه ای که کسب کرده بود به گونه­ای پایه­ریزی نمود که خاصیت قرائت و تکرار آن به دل برسد لذا به مریدین توصیه فرمود که این رموز و اذکار را در اختیار نااهلان قرار ندهند. حضرت شیخ مریدین خود را وامیدارد که روان خود را از تصورات باطله فلاسفه یونانی و موهومات سفسطه­پردازان پاک گردانند و برای نیل به حکمت و اشراقات قلبیه به سیر سلوک شرعی روی آورند تا از طلسمات عالم ناسوت رهائی یابند.

حضرت شیخ عبدالقادر(رض)براساس اين اعتقادكه؛درمورد(تبليغ وارشاد)مسئوليت وتكليف داردبه آن اشتغال مي ورزيد.درمجلسي فرموده است: پاك و بي عيب است خداوندي كه درقلب وانديشه ام علاقه وشوق به ارشاد ونصيحت راقراردادوهمه امورديگرم رادرمقابل آن كم اهميت نمود.من داعي وواعظي بيش نيستم ودرمقابل دعوت وارشادم مزدي نمي خواهم،اجر وپاداشم را ازپروردگارم دريافت نموده ومي نمايم.من به دنبال درهم ودينار نيستم.بنده وگردن كج دنيا وآخرت هم نمي باشم؛فقط ازخالق يكتايم پيروي واطاعت مي كنم؛اي مردم خوشحالي من درسعادت ورستگاري شما وغم واندوهم درگمراهي وشقاوت شما خواهد بود.

اشتغال وعلاقه اوبه امر وعظ وارشادوتربيت سبب بي توجهي وغفلتش ازتدريس وترويج علم وسنت وعقائدصحيحه ومبارزه با اهل بدعت وانحراف نمي گرديد.

امام عبدالقادر گيلاني (رض) اهميت وعلاقه فراواني به كار تدريس نشان مي داد وخود دانشمندوعالمي آگاه به علوم گوناگون بود.راجع به ايشان گفته اند:در مسائل مربوط به سيزده علم اهل نظر و راي بوده است؛ در مدرسه ومحضرشان علومي همچون تفسيرقرآن،حديث،فقه مذاهب،اصول الفقه،صرف ونحوو...تدريس مي گرديد.خودايشان بعدازظهرهاباقرائات سبعه قرآن راتلاوت مي فرمود.

درمذهب امام شافعي وامام احمدبن حنبل فتوي مي داد.علماي عراق بانظرصائب  ودقيق ايشان درمسائل فقهي باتقدير واحترام برخوردمي نمودند. (طبقات الكبري – شعراني )

درقرن پنجم هجري تصوف وطريقت داشتند درمسيري گام مي نهادند كه درآينده ممكن بودبه انحراف وجدائيشان ازشريعت،بيانجامدوخودرابصورت تشكل ومسلكي كه جزدرظاهرهيچگونه رابطه اي بادين نداشته باشنددر آورند.

انحراف وبيراهه رفتن هاي برخی از اهل تصوف وادعاهاي پوچي از قبيل رسيدن به حقيقت و نهايت، نهايتي كه در آن فرائض وتكاليف ديني برچيده مي شوند گسترش يافته بود.

امام عبدالقادر گيلاني ازجمله سرسخت ترين مخالفين اين عقايد، وكوشاترين تلاشگران درجهت هماهنگي وتسليم طريقت درمقابل شريعت بوداواطاعت وپيروي ازقرآن وسنت وحاكميت بخشيدن آنها رادرهمه شئون زندگي اساس همه امور مي دانست.

اوباتوجه به شخصيت توانا واخلاق وتقواي خويش موفق گرديد،ازرفتن طريقت به سوي انحراف جلوگيري نمايد وآن رادرمسير صحيح واوليه خود قرار دهد.

امام عبدالقادر با تآسی از تمامی مصلحان و در راس تمامی آنها  انبیای الهی،  حاکمان خودکامه را مورد انتقاد دلسوزانه و دردمندانه و گاهی تهاجم غیرتمندانه  قرار می داد. و با توجه به محبوبیت بسیارش در میان مردم و اخلاص و خیر خواهیش حاکمان توان رویارویی با ایشان را نداشتند.ابن کثیر دمشقی صاحب تاریخ الکامل می گوید:امام عبدالقادر هیچگاه از اندرز حکیمانه و انتقاد غیرتمندانه حاکمان و قاضیان  غفلت نمی ورزید و  به سختی سلوک سرسپردگان سلاطین را مورد مذمت قرار می داد. و آنها را به صراط مستقیم دین خداوند فرا می خواند.

صاحب کتاب قلائد الجواهر نقل می نماید: هنگامی که المقتضی لامر الله خلیفه عباسی  مقام قاضی القضاتی بغداد را به آدم بی کفایتی مانند ابوالوفا یحیی بن سعید سپرد ، حضرت عبدالقادر در نماز جمعه ای که خلیفه نیز در آن حضور داشت ، خطاب به او گفت:  ای خلیفه ! تو که آدم بی کفایت و نا مقبولی را  به مقام قضاوت و رسیدگی به مظالم مردم گماشته ای در فردای قیامت  وبه هنگام حضور در محضر حضرت حق و بررسی  نامه اعمالت چه جوابی برای گفتن خواهی داشت.؟  خلیفه از سخنان صادقانه و خیر خواهانه و در عین حال غیرتمندانه امام عبدالقادر منفعل گردید و فردای همان روز دستور عزل قاضی القضات را صادر نمود.(قلائد الجواهر ص8)منبع(وب عرفانی گمگشته دل)

+ نوشته شده توسط خانقاه حاج شیخ دکتر سید حسن هاشمی بوکان در پنجشنبه یکم تیر 1391 و ساعت |
سیری در زندگانی واندیشه حضرت شیخ عبدالقادر گیلانی (رض)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 گلستانـی که خواننـد آستـان غوث گیلانـش

                زده فیض مقـدس خیمه درصحن خیـابـانـش

 مطاف شیـر مردان طریقت کعبــه ی کویـش

                            ســر گردن فـرازان حقیقت گوی میـــدانش

غلام کمترینش را لقب شد خواجـه ی احرار

                         به قطب العارفین مشهورشدطفل دبستانش

هـزاران شمس تبـریـزی خراب باده عشقش

                          هزاران پیــرجامــی جرعه نوش بزم عرفانش                                                         بهای نقشبندی خوشه چین خرمن جودش   شهاب سهروردی کاسه لیس خوان احسانش

شهنشاهان طفیل وتاجداران طوق درگـردن

                           خــداونــدان اسیــر وشهـریاران بند فرمانش

(رضا) را همتی ای باز لاهوت آشیان یعنـی

                         بیفکن استخوانی و سگ درگاه خود خوانش

 

دوستان عزیزسلام.مقاله امروزاختصاص دارد به بیان شمه ای از  شخصیت دینی وعرفانی یکی از عرفا ومشایخ طریقت وبهتر بگویم بزرگترین عارف تصوف اسلامی ، کسی که بالاترین تاثیر را در عرفان اسلامی داشته است.این شخصیت کسی نیست جزسلطان الاولیاء حضرت عبدالقادر آن سالار مرد شريعت مصطفی آن محدث و مقلد سنت رسول الله وارث طريقه ی حضرت صديق و علی مرتضی و منجی اصحاب صدرصفاسلاله ی پاک آل ياسين رهنمای مرشد معصومين پیرو سنت دين مبين انيس خلوت نشينان مصباح راه حقيقت بينان زينت صفای درويشان سرحلقه ی ختم و تهليله ی زاهدان پير روشن ضمير محی الدين سيد الشیخ عبدالقادر گيلانی (رضی الله عنه) .

حضرت عبدالقادر گیلانی در سال470 هجری قمری درسرزمین گیلان واقع در شمال ایران از پدر ومادری متدین  متولد شد.پدرش سید موسی جنگی دوست فرزندسیدابی عبدالله گيلانی ازسادات حسنی ومادرش فاطمه دخترسیدابوعبدالله صومعی ازسادات حسینی بودند.شیخ عبدالقادر علوم مقدماتی را نزد ابو ذکریای تبریزی فرا گرفت و در سال 488 ه. ق وطن خود را به قصد بغداد ترک کرد.

ایشان در شهر بغداد نزد اساتید مسلم از جمله ابوبکر محمد بن احمد ابوطالب بن یوسف علوم زمان را فرا گرفت و سپس به حلقه شاگردی علی بن ابی سعد مخزومی عارف بزرگ پیوست و به تکمیل معلومات پرداخت. پس از چندی در مدرسه مخزومیِ،جانشین استاد گردید و به وعظ و ارشاد پرداخت..دیری نگذشت که آوازه زهد و تقوایش به همه جا رسید. مردم از همه نقــاط به زیارتـــش می شتافتند و نصایحـش را به جــان و دل می پذیرفتند . ایستادگی وی در ریاضت تن و خوار داشتن نفس ، به استواری کوه طعنه می زند. روزه چهل روزه می گرفت و سال ها تن به بستر نمی سپرد و راه خواب بر چشم می بست. طریقه ای را در تصوف بنیاد نهاد که به نام خود او یعنی قادریه معروف شد . 

 قادریه در نقاط مختلف ایران و برخی از ممالک دیگر از جمله هندوستان و ترکیه و برخی از کشورهای عربی رواج یافت و هنوز هم گروه هایی از عرفا به طریقه مزبور تعلق دارند . او علاوه بر مقام شامخی که در تصوف و عرفان داشت ، شاعری توانا ، حکیم ، فیلسوف و دانشمند بود و آثار متعددی به زبان های فارسی و عربی از خود به یادگار گذاشت. او مدرسه ای به نام «باب الارج » در سال 528 ه . ق در بغداد احداث نمود که در آن ده رشته از فقه و علوم تدریس می شد. (مدت ارشاد آن جناب 40 سال ومدت تدریس وفتوا 33 سال وعمر شریفش 90 سال ووفاتش بسال 561 ه.ق نوشته شده است)

حضرت شیخ عبدالقادر (قدس سره) در عصر خود انقلابی روحانی و تحولی فرهنگی در میان (به نقل از وب سایت عرفانی گمگشته دل با اندکی تغییرات)

+ نوشته شده توسط خانقاه حاج شیخ دکتر سید حسن هاشمی بوکان در پنجشنبه یکم تیر 1391 و ساعت |

بِسم اللّه الرَّحمنِ الرَّحيم

الحمدلله رب العالمين منور أبصار بصائر العارفين بنورالمعرفة واليقين والصلاه والسلام علي سيدنا محمد اشرف الانبياء والمرسلين و علي آله و اصحابه اجمعين.قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلّم: "ما أهدي مسلم لاخيه هديه افضل من كلمه تزيده هدي او ترده عن ردي" پيامبر بزرگوار اسلام عليه والصّلاه والسّلام فرمود : پيشكش ننموده مسلماني به برادرش بهتراز سخني كه بر هدايت و رشدش بيافزايد و يا از بدي و تباهي باز داردش. لذا از اين رو مي خواهم از راه دور پيامي را به پيشگاه مسلمانان كرام هم وطن تقديم دارم، به اميد آنكه وسيله اي جهت اهتداء به نيكي و اجتناب از بدي گردد.

در اين زمان پر آشوب كه استعمارگران خون آشام چشم طمع را به بقيه سرزمين هاي اسلامي دوخته؛ مي خواهند همه را يكي پس از ديگري تحت سلطه و اشغال خويش در آورند. بر همه مسلمانان جهان است كه با وحدت و همبستگي كامل و توأم با هوشياري و بيداري بر ضد دشمنان خويش قيام نمايند تا از چيرگي روز افزون آنها جلوگيري نمايند و نگزارند ظلمت كفر و الحاد جهان اسلام را فرا گيرد. استعمارگران پليد از هر چيزي براي رسيدن به اهداف شوم خويش بهره مي برند. يكي از برنامه هاي نكبت بار آنها بر روي كار آوردن اشخاص بي دين و خود فروش است در كشور هاي اسلامي،در تمام سطح هاي سياسي، اجتماعي، علمي، فرهنگي و غيره و اين از بزرگترين مصائب و مشكلاتي است كه ملل مسلمان با آن مواجه اند. براستي همين خود فروخته هاي پليد هستند كه برنامه هاي ضد اسلامي امپرياليست ها را اجرا مي كنند و بدتر از همه اينكه برخي از علما و مشايخ دنيا پرست را وادار ساخته اند تا حقايق اسلامي را وارونه نشان دهند.برخي از اينان مردم را به خرافات و لااُباليگري و خمود در برابر مشكلات خانمان برانداز عالم اسلام تشويق مي كنند و با اين وسيله جبن و ستم كشي و سازشكاري و بي غيرتي را رواج مي بخشند و بعضي با انكار اصول و مبادي مسلّمه و يا القاء شبهات مي كوشند كه مسلمانان، به ويژه نسل جوان را نسبت به آئين پاك اسلام بدبين نمايندو آشكارا است كه اين هر دو گروه در خدمت مصالح و منابع استعمار هستند و ضرر و زيان اين دو دسته بمراتب بيشتر است از تبليغات زهرآگين ابرقدرتها بر ضد اسلام. زيرا كمتر كسي هست كه بدون تبيّن و بررسي قول دشمنان علنی را بپذيرند و لكن اكثر مردم كم و بيش به سخنان فريبنده اين روحاني نماها گوش فرا مي دهند چه آنانرا خودي مي پندارند و نمي دانند كه اين خيره سران راه را براي نفوذ كفر و الحاد و استعمار باز مي كنند. اخيراً عده اي از جوانان مسائلي را به ميان آورده، از اين فقير خواسته بودند پاسخ هر يك را به شيوه اي استدلالي بنويسم. لذا پيام خود را چنان ترتيب دادم كه پاسخ هر يك از پرسشها را در بر گيرد تا آن عزيزان از دودلي و ترديد رستگار شوند. چه بر هر مسلماني واجب است كه حيرت زدگان را به راه راست راهنمايي كند و از دسائس و نيرنگهاي فريب كاران نهراسد.

پرسش يكم :

بعضي از علماء اهل سنت مي گويند كه با استناد به آيه هاي شماره 48 سوره البقره و آيه 18 سوره الغافر و 48 سوره المدّثر شفاعت انبياء كرام عليهم الصلاة والسّلام در حق گناهباران بر فرض وجود هم نفعي ندارد، زيرا مقبول پيشگاه خداوند لايزال نيست.مستدعي است جواب را  مطابق عقايد اهل سنت همراه با ادلّه كافي مرقوم فرماييد.

پاسخ :

براستي منكر شفاعت را نمي توان از اهل سنت پنداشت چه از عصر پر ميمنت حضرت رسول اكرم(ص) تاكنون همه علما و دانشمندان راستين اسلام به شفاعت باور داشته و دارند. بنابراين امت اسلامي بر اين عقيده درست پايدار مانده اند و حتي گروه معتزله نيز شفاعت را يكسره رد نكرده اند و تنها شمول آنرا بر مرتكبين گناهان كبيره انكار كرده اند زيرا آنان بر اين باور بوده اند كه مرتكبين كبائر ذنوب در جهنم جاويداني مي مانند، لذا شفاعت آنانرا در بر نمي گيرد.

ما اكنون چند دليل روشن گر را مي نگاريم آنگاه به بحث در باره آيه هاي مورد استناد منكرين شفاعت مي پردازيم.

يكم- وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ (سوره محمد، آيه19) : خداوند مهربان پيامبر گرامي خود را امر فرمود كه براي همه مسلمانان چه زن و چه مرد طلب مغفرت و بخشش كند و روشن است كه خواستن مغفرت گناه، شفاعت است و در شفاعت حضرت رسول اكرم(ص) سودي براي مسلمانان هست و اگر شفاعت سود مند نيست چرا پيامبر خدا به آن مامور شده است.

دوم-  فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ (سوره آل عمران،از آيه 159) با توجه به اين آيه قرآني معلوم است كه پروردگار توانا پيامبر خود را امر فرمود كه براي مسلمانان طلب مغفرت كند .

سوم- يَوْمَئِذٍ لاَّ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلاً (سوره طه، آيه 109)  آنروز كه سود ندارد شفاعت مگر آنكس ره كه دستوري دهد وي را آفريدگار و بپسندت گفتار وي. امام فخر رازي  در تفسير كبير گفته است كه اين آيه از دلايل روشنگر ثبوت شفاعت است، زيرا  استثنا از نفي اثبات است- قول پسيدنده: لا اله الّا اللّه است و آشكار است كه مسلمان گر چه گناهي را مرتكب شده باشد گوينده اين كلمه طيبه است پس نمي توان گفت كه شفاعت گناهباران را در بر نمي گيرد.

چهارم - حديث شريف  نبوي عليه الصلاة و السلام: شفاعتي يوم القيامة حق فمن لمْ يُومِن بها لم يكن من اهلها ( شرح الجامع الصغير جلد4 صفحه 163) رسول خدا عليه الصلاة و السلام فرمود : شفاعت من در روز قيامت حق و ثابت است و كسي كه به آن ايمان نداشته باشداز اهل آن نخواهد بود، يعني شفاعت شامل او نخواهد شد. اين حديث صحيح را جمعي از اصحاب كرام رضي الله عنهم روايت نموده اند لذا كلمه تواتر بر آن اطلاق شده است. و اما در باب آن سه آيه كه مورد استناد منكرين شفاعت است لازم است بگويم كه اختصاص به كفار دارند نه مسلمانان. ما در اينجا در باره آيه 48 سوره المدثر بحث مي كنيم تا هم دينان كرام را به سوء نيت كساني كه حقايق را انكار ميكنند متوجه نماييم. و براي روشن شدن موضوع لازم است آیه های پیش

از اين را نيز ترجمه كنيم، زيرا بهم مرتبط اند. آري با توجه به آيات شماره 43 الي 48 ، هر خردمندي مي داند كه آيه 48 در شأن كفار است و منكرين ناجوانمردانه آنچه را كه در باب كافران نازل شده است بر مسلمانان حمل مي كنند.

اين است متن آن آيات و ترجمه آنها :

مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ«42» قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ«43»  وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ«44»  وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضينَ«45»  وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ«46»  حَتَّى‏ أَتَانَا الْيَقِينُ«47»  فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ«48»

مي پرسند از كافران : چه چيزي شما را به جهنم سوزان در آورد ؟ كافران در جواب مي گويند: ما از نماز گزاران نبوديم . و طعام نمي داديم به مسكينان . و در مي آمديم با كساني كه در بد گوي از آئين خدا ي فرو رفته بودند . و روز قيامت را تكذيب مي كرديم و به آن باور نداشتيم . تا وقتي مرگ ما را فرا گرفت . خداوند در شأن آنان مي فرمايد : سود نبخشد ايشان را شفاعت شفاعت كنندگان .

از سياق عبارات اين آيه هاي شريف بخوبي روشن است كه اختصاص به كفار دارند و آشوب طلبان به قصد متزلزل ساختن اساس اعتقادي مسلمانان به چنين خيانتي دست مي يازند.آري آيات قرآني را از روي هوا و هوس تفسير كردن از بزرگترين خيانات است . علاوه بر اين معلوم است كه حضرت رسول عليه الصلاة والسلام  بيانگر آيات قرآني است و چون آن حضرت قائل به شفاعت بوده است لذا مسلم است كه نفي شفاعت از كفار شده نه از مسلمانان. از اين رو از عصر پر ميمنت حضرت تاكنون همه علما و دانشمندان ديندار و اولياءالله به شفاعت باور داشته و دارند. تصورمي كنم همين بحث كوتاه براي اثبات شفاعت كافي است و اگر باز كسي از در انكار درآيد ما براي پاسخگويي آماده هستيم به چند شرط يكم آنكه شخص منكر مذهب خود را اعلام دارد ، دوم آنكه دلائل خود را بنگارد ، سوم آنكه بخط و امضاي خودش باشد و آدرس كامل خود را نيز در آن نامه اعلام دارد .

پرسش دوم :

بعضي از علما اهل سنت مي گويند با توجه به آيه هاي 106 سوره يونس و 14 سوره الرعد و 56 سوره اسراء و 213 سوره الشعراء و 13 سوره الفاطر و 5 سوره الاحقاف و 18 سوره الجن، توسل و استغاثه به انبيا عليه الصلاة و السلام و اولياء الله جايز نيست و اگر كسي به آنها توسل جوید مشرك است.

پاسخ :

نسبت دادن چنين ياوه سراياني را به اهل سنت بهتاني است بزرگ، چه اهل سنت هيچ گاه آياتي را كه در شأن كفار وارد شده اند

بر امت اسلامي حمل نكرده و نخواهد كرد و بدون مجوز شرعي كسي را تكفير نمي كنندو بدون در نظر گرفتن نص هایی كه ازحضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم واصحاب كرام كه شاهد زمان وحي وتنزيل بوده اندآيات قرآني رابرحسب هوا وهوس

و بخاطر گسترش دادن به آراء باطل تفسير نمي نمايند ولي منكرين توسل كه تجليل و بزرگداشت مقام شامخ انبياء را شرك مي دانند براي ارضاء غريزه پليد خويش و يا جلب رضايت و خشنودي استعمارگران شرقي و غربي و ساير دشمنان اسلام مي كوشند كه از ارزش مقام و منزلت پيشوايان راستين دين الهي در نظر توده  هاي مردم مسلمان بكاهند و جهت رسيدن به آرمانهاي شوم خويش به هر نيرنگ و خرعه اي دست مي يازند و به منظور فريب مردم با چهره هاي گوناگون خود نمايي مي كنند. يكي خود را سلفي مي نامد ولي از پيروي سلف صالح خود داري مي ورزد و ديگري خود را مصلح معرفي مي كند در صورتيكه تا آنجا كه توانايي داشته باشد به اِفساد عقايد درست مي پردازد و كساني هم هستند كه خود را موحّد مي پندارند در حالي كه از مفهوم توحيد چيزي را نفهميده اند چه اگر معني و مفهوم درست يكتا پرستي را درك مي كردند اكثريت قاطع مسلمان هر عصر و زمان را كافر و مشرك نمي خواندند. بهر صورت ما در اينجا  آيات مورد استناد منكرين را با ترجمه هر يك مي نگاريم سپس دلايل قاطعی را از قرآن مجيد و سنت در باره جواز توسل به انبياء كرام عليهم السلام و اولياء الله بيان خواهم داشت، اميد است مورد استفاده حقيقت پژوهان قرار گيرد .

1 - آيه شماره 106 سوره يونس كه منكرين بي انصاف جهت اثبات ادعاي واهي خويش به آن استناد مي كنند؛ و براي آنكه موضوع روشن تر گردد دو آيه پيشين آن را نيز مي نگاريم تا خوانندگان محترم خيلي آسان به بطلان رأي مخالفين توسل پي ببرند.

قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِيني فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَلكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ«104»   وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ«105»  وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَنفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ«106»

اي محمد بگو : اي مردم اگر در شك و گمان هستيد در دين من « دين اسلام كه شما را به آن مي خوانم » ، من نمي پرستم آنها را كه شما مي پرستيد جز خداي تعالي و لكن مي پرستم آن خداي را كه شما را مي ميراند و من مامورم كه از گرويدگان به الله (پروردگارهمه) باشم و دگر به من امر شد كه :بپاي دار كردار خود را براي دين(يعني خالص و پاك ساز آنرا) در حاليكه از همه اديان به دين اسلام مايل باشي و از مشركان مباش. مخوان و عبادت مكن جز خداي تعالي چيزي را كه پرستش او به تو سود نرساندو نافرماني او تو را زيان ندارد. پس اگر پرستش كني جز خداي چيزي ديگر را ، تو آنگاه از ستمكاران باشي. با توجه به سياق عبارت در سه آيه مورد بحث معلوم است كه مراد از پرستش غير خداست نه نهي از توسل به دوستان خدا و به اتفاق مفسرين بزرگوار از قرن اول اسلامي به بعد اين آيات دلالت دارند بر نهي از عبادت و پرستش غير خدا ؛ پس دلالتي  بر نهي از توسل بدوستان خدا در اين آيات وجود ندارد .

2 - آيه شريفه 14 از سوره الرعد :  لَهُ  دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَي‏ءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلاَلٍ«14»خدا را  راست خواندن به كلمه حق (لا اله الّا الله) و كساني كه مي خوانند به جز او چيزي را (يعني بتان كه مشركان مي خوانند اجابت نمي كنند ايشان را به چيزي از مرادهايشان)  مگر چون كسي كه دو دست خود را گشوده دارد به سوي آب (به اشارت) تا به دهنش رسدو آن آب رسيده نيست به دهنش و نيست خواندن كافران بتان را مگر در گمراهي و ضلالت - اين آيه اختصاص به كافران دارد به چند دليل :يكم آنكه به توجه به دلايلي كه خواهد آمد در عصر حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلّم و اصحاب كرام كه شاهد زمان وحي و تنزيل بوده اند توسل و تشفع به دوستان خدا معمول بوده و حضرت و ياران با وفايش به اين گونه آيات قرآني جهت منع بت پرستي استفاده جسته اند و آنرا دال بر منع توسل و تشفع بدوستان خدا ندانسته اند . دوم آنكه مفسرين كرام نيز توسل به انبياء و اولياء را كفر يا حرام ندانسته اند. پس معلوم نيست كه اين كجروان چه طور آيات قرآن مجيد را طبق هوا و هوس تفسير مي كنند. اين آيات دلالت دارند بر نهي از عبادت و پرستش غير خدا، هر چه باشد و آشكارا است كه عبادت چيزي است و توسل چيزي ديگر. توسل عبارت است ازاينكه مسلماني يكي از دوستان خدا را در پيشگاه پروردگار توانا وسيله و شفيع قرار دهدتا پروردگار مهربان دعايش را قبول كند و متوسل اعتقاد جازم دارد بر آنكه خدا را شريك و انبازي نيست – ولي كور دلان اكثريت قاطع مسلمانان را بخاطر اينكه به دوستان خدا توسل مي كنند و يا جاه و منزلت براي انبياء و اولياء قائل اند و يا به زيارت مقابر بزرگان ديني مي روند تكفير مي نمايند در صورتيكه تكفير امت اسلامي كفر است. سوم آيه هاي شماره 56  و57  ازسوره الاسراء :

قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُم  مِن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُون كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً«56»أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى‏ رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُوراً«57»

اي محمد بگو به كافران:بخوانيد كساني راكه پنداشتيد ايشان خدايانند بجز خداي تعالي پس ايشان توانائي برداشتن سختي وضرر از شما ويا گرداندن آن به سوي ديگران ندارند.آنهائي كه كافران ايشان را آلهه مي خوانند ميجويند وسيله اي بسوي خدا.هركدام كه بيشتر نزديك باشد واميدميدارندرحمت خدا را و مي ترسنداز عذاب او.بدرستي عذاب پروردگارت محذور وترسيدني است (بايداز آن خوف داشت).دانشمند شهير علامه سيوطي دركتاب اسباب نزول چنين نوشته :بخاري عليه الرحمه از ابن مسعود رضي اللّه عنهُ آورده است كه جماعتي از كافران برخي از جنيان را پرستش مي كردند آن جني ها مسلمان شدند ولي آن گمراهان به پرستش آنها ادامه دادند كه اين آيه ها نازل شد.سياق عبارت وسبب نزول آيه واقوال مفسرين روشن ميدارند كه اين آيه ها اختصاص به كافران دارند ودلالتي بر توسل به انبيائ اللّه عليهم السلام واولياء كرام ندارد  ولكن نا بخردان بر خلاف روش سلف صالح ازاصحاب كرام وائمه اهل بيت وعرفا ودانشمندان اسلام از هر چيزي جهت اغواه و فريفتن مسلمانان سوء استفاده مي كنند.

چهارم آيه شماره 213  سوره الشعراء :(   فَلاَ تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ«213»  )

مخوان ومپرست با اللّه (معبود بحق) خداي ديگر را (معبود باطل) (چه اگرجز اللّه كسي ديگر را خدا بخواني)از عذاب شدگان باشي - معني ومفهوم اين آيه بر هر خردمندي روشن است ومعلوم است كه مسلمانان جز الله كسي ديگر راخدا نمي دانندوپرستش

نمي كنند بنا براين استناد به اين آيه جهت تكفير مسلمانان كه يكتاپرست اند به هيچ وجه جائز نيست وهر كسي بدون مجوز شرعي مسلماني را تكفير كند گمراه است .

پنجم آيه هاي شماره  13 و14  از سوره فاطر:

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ  فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمّىً ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ«13»  إِن تَدْعُوهُمْ لاَ يَسْمَعُوا  دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ  يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلاَ يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ«14»

خدا شب را درآورد درروز وروز را درآورد در شب و رام نموده خورشيد وماه را (براي همان نظاميكه قرار داده)هر يك از اين دو در جريان است تا وقتي كه نام برده شده (تا زمان معلوم و مقرر) آنكه آفريدگار اين اشياء است الله پروردگار شما است ملك مرّ اوراست (مالك علي الاطلاق و معبود باستحقاق اوست) و آنان را كه مي خوانيد و مي پرستيد جز خداي تعالي مالك پوست هسته خرمايي نمي شوند (پس شايسته پرستش نيستند) اگر آنان را بخوانيد نمي شنوند (زيرا بتها قدرت شنوايي ندارند) و اگر بشنوند اجابت كردن نتوانند. (چه توانايي ندارند) و در روز رستاخيز بيزاري جويند از كفر و شرك شما (يعني منكر شوند از پرستش شما ايشان را ) و خبر ندهدت مانند دانا به حقايق امور كه آن الله آفريدگار شما است. با توجه به سياق عبارات واتفاق مفسرين اين آيه هم دلالتي بر ناروا بودن توسل به انبياء و صلحا ندارد چه در زمان حضرت رسول اكرم (ص) در ميان مسلمانان مشركي نبوده و كوشش و مساعي آن حضرت و ياران با وفايش متوجه ارشاد و راهنماي مشركين به توحيد و يكتاپرستي بوده است و آيات قرآني كفار را به ضررو زيان بت پرستي و افسانه هاي مشركين متوجه مينمايد. كسيكه به تاريخ اسلام آشنايي داشته باشد مي داند كه انواع شرك و بت پرستي در جهان آنروز وجود داشته (امروزهم در ميان مسيحيها وغیره وجود دارد) ماموريت انبياء كرام دعوت همگنان به توحيد و يكتاپرستي است و اگر توسل به دوستان خدا منافاتي با توحيد مي داشت، بدون شك حضرت رسول اكرم و اهل بيت و اصحاب او به شدت از آن منع مي فرمودند و خود آنان نيز از توسل خود داري مي ورزيدند.

ششم آيه شماره 5 از سوره الاحقاف – در اينجا نيز دو آيه ديگر در ارتباط با اين ترجمه مي شود يكي پيش از آيه 5 و دومي پس از آن. اينك آيه هاي شماره 4،5 و6 از سوره الاحقاف :

  قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن  دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماوَاتِ ائْتُونِي بِكِتَابٍ مِن قَبْلِ هذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ«4» وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُوا مِن دُونِ  اللَّهِ مَن لاَ يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ«5» وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ«6»                     بگو اي محمد كافران را كه خبر دهيد از آنچه ميپرستيد جز خداي تعالي  بنمائيد به من كه چه چيز آفريده اند از زمين و اجزاء آن آيا ايشان را شركتي است در آفريدن آسمانها  مرا بياريد كتابي پيش از قرآن ويا بقيه واثري از دانش(كه دلالت كند بر استحقاق معبودهاي باطل شما) اگر شما راست گويانيد كيست گمراه تر از آنكه بخواند وبپرستد جز خداي تعالي كسي را كه اجابت نكند

 دعاي اورا تا روز قيامت (يعني اگر مشرك معبود باطل خود را در مدت عمر اين جهان بخواند اثر اجابت ظاهر نخواهد شد )و آنها (بتان) از خواندن بت پرستان ايشانرا غافل وبي خبرند(دعاي ايشان را نشنوند پس چگونه پاسخ دهند ) وچون مردم (در روز

قيامت) محشور شوند آن معبود هاي باطل دشمن بت پرستان (پرستنده گان خود) خواهند بود واز عبادت آنها بيزاري جويند وانكار كنند.ازآيه چهارم معلوم است كه خدا پيامبر خود را امر فرموده كه با كافران گفتگوومجادله كند وازآنها بخواهد كه دلائل عقلي ونقلي وغيره را بر صحت پرستش بتها ارائه دهند كه مسلم است بت پرستان هيچ گونه دليلي را برآن ندارند پس اگر از خرد پيروي كنند بايد از بت پرستي دست بكشند وبه توحيد ويكتاپرستي بگرايند.

در آيه شماره 5سخن ازگمراهي كسي است كه جز خدا كسي يا چيزي را پرستش كند وحال آنكه آن معبود باطل تواناي برآوردن خواسته او را ندارد واز دعا وعبادت پرستنده خود بي خبر است .

در آيه ششم تصريح مي فرمايد به اينكه در روز قيامت آن معبود ها كه بنا حق مورد پرستش قرار گرفته اند دشمنان سر سخت پرستندگان گمراه  خود خواهند بود واز عبادت وپرستش آنها بيزاري ميجويند .اگر كسي به معاني ومفاهيم اين بینديشد  مي فهمد كه دراينجا بهيچ وجه از توسل وتشفع به دوستان خدا نهي نشده است وكساني كه ميخواهند اين آيات را دست آويزي براي كافر ومشرك خواندن مسلمان قرار دهند بد خواه اسلام ومسلمين اند كه به پيشرفت آرمانهاي پليد امپرياليزم و كمونيزم كمك ميكنند

 چه يكي از برنامه هاي استعمارگران اينست كه هر زمان به شيوه اي اختلاف وتفرقه اي تازه در جهان اسلام فراهم سازند كما اينكه مي خواهند به وسيله اين تبليغات شوم مقام وجاه پيشوايان حقيقي دين را در نظر تودهاي مردم مسلمان بي ارزش نشان دهند تا ارشاد وراهنماي آنانرا از درجه اعتبار واعتماد ساقط كنند واين خود زمينه براي پشت كردن مردم به آئين جاويداني اسلام وگرايش به الحاد وتباهي خواهد بود كه دشمنان اسلام را خورسند مي سازد.

هفتم آيه شريفه شماره 18 از سوره الجن :     وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ  اللَّهِ أَحَداً«18»

ترجمه آیه: وديگر آنكه به من وحي آمد مساجد مرّ خدايراست پس مخوانيد درآن با خداي تعالي كس را .

اين آيه توبيخي است براي مشركين كه در حوالي بيت الله مي گفتند : لا شريك لك الا شريكك هذا يعني مي گفتند خدايا شريكي نداري بجز اين بت . هر قبيله اي بت خود رادر الوهيت شريك پروردگار توانا مي پنداشت وهم چنين توبيخ است براي يهود ونصاري كه در كنيه ها وكليساها عُزیر وعيسي را به الوهيت ياد مي كردند (هنوز مسيحي ها بر شرك مانده اند و عيسي را پسر خدا مي پندارند) و روشن است كه مسلمانان جز اللّه آفريدگار كاينات كسي ديگر را پرستش نمي كنند وبه هنگام ذكر خدا و تلاوت قران مجيد بايد دل از غير خدا پاك باشد تا بتوان از فيوض معنوي بهره مند شد .با توجه به معني ومفهوم اين آيه مباركه وتوضيحي كه به عرض رسيد روشن و آشكار است كه اين هم بر نفي توسل وتشفع به انبياء و صلحا به هيچ وجه دلالت ند ارد.

                دل را بجزاز ياد خدا شاد مكن                       با ياد وي از كسي ديگر ياد مكن

             دل خانه كعبه است ويران مگذار                        وآن را بجز از ياد وي آباد مكن 

اينست عقيده پيروان طريقت ولكن كساني هستند كه از روي جهل وناداني ويا رشك وحسادت ويا به خاطر خشنود ساختن استعمار اهل سنت را كه قريب نود درصد از امّت اسلامي را تشكيل ميدهند مشرك مي پندارند وزمره خود را كه به يك صدم از مجموع امّت اسلامي نمي رسند موحد مي نمايانند،غافل ازآنكه پرده ها بالا رفته ماهيت پليد آنان براي همگنان آشكار شده است .از بررسي هايي كه شد،هويدا گرديد منكرين توسل به انبياء عليهم الّسلام واولياء اللّه بر خلاف حق به آياتي كه بر نفي ونهي از توسل دلالت ندارند استناد مي كنند واكنون لازم است ادلّه قيطعه را بر جواز توسل وصدورآن از حضرت رسول اكرم (ص) واصحاب واهل بيت كرام او رضي اللّه عنهم وعلماء ودانشمندان اهل سنت وعامّه مردم در طول تاريخ اسلام بيان داريم .

آيه شماره35 از سوره المائده -آيه 35

  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ«35»

اي كساني كه ايمان آورده ايد بترسيد از خدا وبجوئيد وسيله را به سوي اووجهاد كنيد در راه خدا شايد که رستگار شويد .

حضرت ابن عباس رضي اللّه عنه فرموده است  :وسيله تمام چيزهايي است كه انسان به وسيله آنه تقرب جويد. آري اين عام را نمي توان بدون دليل قطعي تخصيص داد همان طوريكه در اصول فقه تصريح شده  ولي منكرين توسل كه براي پيشرفت آراء باطل خود به هر اصل وقاعده اي پشت پا ميزنند مي گويند وسيله خاص است به اعمال نه به دوات  واين تحكم است وقابل قبول نيست زيرا اگر توسل به اعمال صالحه جائز باشد به اشخاصي كه آن اعمال وكردار نيك از آنان صادر شد نيز جائز است  علاوه بر اين تخصيص عام از قرآن روا نيست الّا به دليلي روشن ومعتبر.

عن عثمان بن حنيف رضي اللّه عنه انه قال :اِن رجلا ضريرا اُتي الي النبي صل اللّه وعليه وسلّم فقال اُدع اللّه أن يعافيني فقال (ص) إن شئتَ دعوتُ وإن شئت صبرت وهوخير.قال فادعه فامره (ص) أَن يتوضّأ فيحسن وضوئه ويصلي ركعتين ويدعو بهذا الدعأ اللّهم إني أسئلك وأتوجه اليك بنبيك محمد نبي الرحمة يا محمد إني أتوجه بك إلي ربي في حاجتي لنقضي اللّهم شفّعهُ فيَّ_قال ابن حنيف فوَ اللّه ما تفرقنا وطال بنا الحديث حتّي دخل علينا كأن لم یكن به ضرٌ - رواة الترمذي و ابن ماجه والحاكم (به سند صحيح)

ترجمه عثمان بن حنيف رضي اللّه عنه گفته : كوري به پيشگاه حضرت رسول اكرم (ص) آمد وگفت :از خداه بخواه مرا شفاء وعافيت عطا فرمايد.حضرت فرمود:اگر بخواهي دعا كنم واگر صبر كني بهتر است .آن كور گفت دعا كن  پس حضرت امر كرد وضوء بگيرد و دو ركعت نماز بگذارد سپس اين دعا را بخواند .خدايا از پيشگاهت مسئلت دارم وتوسل مي كنم به پيامبرت محمد نبي الرحمة در نزد تو .يا محمد توسل مي كنم به تو در پيش پروردگارم براي قضاء حا جت ودرماندگيم . خدايا او را شفيع من گردان .ابن حنيف گفته ما هنوز پراكنده نشده بوديم وسخن ما به درازا كشيد كه آن مرد كور شفا يافت .اين حديث به سند

صحيح آمده است .ترمذی و ابن ماجه وغير هما آنرا روايت نموده اند و چون منكرين توسل راهي را براي طعن در سند اين حديث نيافته اند به تأويلي ناروا پرداخته اند  تأويلي كه مخالف ظاهر معني ومفهوم حديث است بدون آنكه دليلي را بر عدول از

ظاهر معني ذكر كنند كه قابل پذيرفتن باشد . گفته اند مقصود  دعاء پيامبر است نه خود شخص پيامبر و اين به خاطر آن است كه آنها مقام وجاهي را براي انبياء‌واولياء قائل نيستند كه بي شرمانه به انكار حقايق مي پردازند  ولي كسي كه كاملاً به زبان عربي آشنايي داشته باشد به آساني ميفهمد كه تقديردعاء عدول ازظاهر وتحكم است پس مقصود شخص حضرت است وآن كورحضرت رسول را وسيله قرارداده است .همين جمله  يا محمد إني أتوجه بك إلي ربي  :يعني اي محمد من به تو توسل ميجويم به نزد پروردگارم بخوبي روشن ميدارد كه آن شخص حضرت را وسيله قرارداده است نه دعاء او را .

 

3- عن اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب رضي اللّه عنه قال قال رسول اللّه (ص) لما اقترف آدم الخطيئه قال يا ربِّ اسئلك بحق محمد الا ماغفرت لي فقال اللّه تعالي يا آدم كيف عرفت محمداً ولم أخلقه قال يا ربِّ إنك لما خلقتني رفعت رأسي فرأيت علي قوائم العرش مكتوبا لاالاالاللّه محمد رسول اللّه فعلمت انك لم تضف الي اسمك الااحب الخلق اليك فقال اللّه صدقت يا آدم انه لاحب الخلق الي واذسألتني بحقه فقدغفرت لك ولولامحمدما خلقتك.

اين حديث را امام بيهقي و هم چنين طبراني وحاكم به سند صحيح روايت نموده اند . ترجمه متن حديث :

وقتي حضرت آدم عليه السلام مرتكب آن خطأ شد گفت پروردگارا از تو مي خواهم كه بحق محمد مرا مورد عفو ومغفرت قرار دهي .خداوند فرمود يا آدم چه طور محمد را شناختي و من هنوز اورا نيافريده ام .گفت پروردگارا وقتي مرا آفريدي سر بلند كردم ديدم كه بر پايه هاي عرش نوشته شده است لااله الااللّه محمد رسول اللّه پس دانستم كه نام كسي را به نام خود اضافه نموده اي كه او محبوتر از همه خلق است پيش تو. خداي فرمود يا آدم راست گفتي او محبوب تر از همه است نزد من ، و چون از من خواستي بحرمت و جاه  او ترا ببخشم بخشيدمت واگر بخاطر او نمی بود ترا نمي آفريدم . اگر چه تنها همين حديث براي اثبات جواز توسل و صدور آن از انبياء عليهم السلام و اولياء الله كافي است. اين بحث را ادامه خواهيم داد و در رابطه با مفاد همين حديث شريف نبوي عليه الصلاة و السلام مطلبي را در باب رأي قاطع حضرت امام مالك رضي الله عنه مي نگارم.

قاضي عياض در كتاب الشفاء و امام سبكي در كتاب شفاءالسقام و علامه شيهرسمهودي در خلاصه الوفا و علامه نامدار قسطلاني در كتاب المواهب اللّدينه و فقيه پرهيزكار و محدث نامي شيخ ابن حجر در كتاب الجوهر المنظم با اسناد صحيح روايت نموده اند: وقتي منصور خليفه مقتدر عباسي به حج رفته بود در مسجد نبوي عليه الصلاة والسلام از حضرت امام مالك پرسيد آيا رو به قبله دعا بخوانم يا رو به حضرت رسول (ص) كنم و مراسم دعا به جاي آورم؟ امام مالك در پاسخ گفت چرا روي خود را از آن حضرت مي گرداني در حالي كه او وسيله تو و وسيله پدرت حضرت آدم در پيشگاه خداي تعالي است. روي به حضرت كن و دست به دعا بردار و به او به توسل و تشفع كن تا خداي مهربان شفاعت او را در باره تو بپذيرد. اين نمايانگر آنست كه از عصر خلفاي راشدين و اصحاب كرام به بعد همه امت اسلامي توسل به دوستان خدا را جايز و مفيد دانسته اند و هم چنين بعد از

رحلت حضرت از اين دار فاني مسلمانان راستين او را وسيله و شفيع خويش مي دانند در پيشگاه پروردگار و علما و دانشمندان متقي و راست بين قرون متواليه تاريخ اسلامي به روا بودن توسل به دوستان خدا اعتقاد دارند .

4- انس بن مالك رضي الله عنه گفته است وقتي فاطمه بنت اسد مادر گرامي حضرت علي كرم الله وجه وفات يافت حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم بر بالينش آمد از او به نيكي ياد فرمود و پس از دفن او رسول خدا عليه الصلاة والسلام چنين فرمود :

أِغفر لامي فاطمه  بنت اسد و وسع عليها مدخلها بحق نبييّك و الانبياء من قبلي- اين حديث را طبراني و ابن حبان و حاكم با سند صحيح روايت نموده اند و هم چنين ابن عبدالبر از حضرت ابن عباس رضي الله عنه آنرا روايت نموده است. در اينجا استدلال به جمله اي از دعا حضرت صلي الله عليه و سلّم كه مي فرمايد بحرمة و جاه پيامبر تو(خود حضرت) و انبياء پيش از من.

ترجمه دعا حضرت چنين است : خدايا مادر من فاطمه را ببخش به جاه و حرمت من كه پيامبر توام و ساير پيامبران كه پيش از من بوده اند – صدور توسل از حضرت بجاه و حرمت خود و انبياء گذشته بهترين دليل است بر آنكه مخالفت و انكار عده اي از نويسندگان ناشي از فساد عقيدتي و اخلاقي است و نبايد مسلمانان به ياوه گويي و چرند سرايي آنان گوش فرا دهند.

5- أِن عمر ابن خطاب رضي الله عنه كان اذا قحطو استسقي با عباس بن عبدالمطلب وقال الّلهم أِنا كنّا نتوسل اليك بنبيّنا صلي الله عليه و سلم فتسقينا و انا نتوسل اليك بعم نبيّنا فاسقنا. قال فيسقون

 رواة الامام البخاري في صحيحه عن انس بن مالك رضي الله عنه.

يار با وفاي حضرت يعني انس بن مالك گفته : حضرت امير المومنين عمر رضي الله عنه بهنگام قحطي و خشكسالي به حضرت عباس بن عبدالمطلب براي طلب باران توسل مي جست . مي گفت خدايا ما به پيامبر بزرگوار اسلام توسل مي كرديم و تو بر سرزمين ما باران مي بارانيدي و ما توسل مي كنيم به عم پيامبر صلي الله عليه و سلّم در پيشگاه اقدست پس بباران بر(سرزمين) ما باران . انس بن مالك گويد هر گاه كه اين توسل مي كرد باران مي باريد.

اين خود حجت و دليل است بر اينكه به اولياء و صلحا هم توسل رواست؛ زيرا اگر روا نمي بود حضرت عمر به حضرت عباس رضي الله عنهما توسل نمي جست و چون مسلمانان در مراسم طلب باران دسته جمعي شركت مي كنندمعلوم است اصحاب كرام رضي الله عنهم آنرا جايز و سود مند دانسته اند كه در آن شركت مي فرمودند  و اگر توسل به صلحا را حرام يا مكروه مي دانستند نه تنها به آن مراسم نمي رفتند بلكه بر حسب وظيفه ديني امر به معروف و نهي از منكر بطلان و ناروايي آن را اعلام و از آن ممانعت به عمل مي آوردند. از اين معلوم مي شود كه در عصر خلفاء راشدين رضوان الله تعالي علیهم اجمعين ، كسي منكر توسل و تشفع به دوستان خدا نبوده است و لكن چندين قرن پس از آن زمان عده ناچيزي در صحنه ظاهر شدند و چنين وانمود كردند كه بهتر از اصحاب و ائمه اهل بيت رضي الله عنهم وپيشوايان بزرگوارديني قرن هاي يكم تا پنجم به مفاهيم توحيد آشنایی

دارند و جز خود آنها همه مشرك وگمراه اند ولي همه خردمندان بر اين عده خود پسند و گمراه نفرين مي كنند و خودِآنها را گمراه مي دانند كه  نا بخردمندانه به تكفير امت اسلامي مي پردازند، ناگفته نماند كه اين منكرين در برابر اين دليل روشن نيز به سفسطه پرداخته و مي گويند كه به خود حضرت و جاه و حرمت او توسل نشده است بلكه به دعاي او توسل شده است. البته اين ياوه سرايي نيز از طرف پيشوايان بزرگ اهل سنت ردشده به چندين دليل كه در اينجا به دو دليل بسنده مي كنيم.

يكم– وقتي حضرت اميرالمومنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه براي طلب باران به حضرت عباس توسل نمود خطاب به مردم چنين گفت:

ايها الناس اِنّ الرسول الله صلي الله عليه وسلّم كان يري للعباس ما يري الولد لوالده فاقتدوابه في عمه واتخذو وسيلة الي الله تعالي.

اي مردم پيامبر خدا عليه الصلاة و السّلام آنچه را كه فرزندي براي پدرش روا دارد  از احترام و تكريم براي براي عمش(عباس) قائل بود پس به رسول خدا اقتدا نماييد و عباس را وسيله قرار دهيد در پیشگاه خدا. معلوم است که حضرت عمر به مردم فرمود که حضرت عباس را وسیله قرار دهیدونفرموده كه دعاي وي را شفيع گردانيد پس سخن منكرين از نظر دين و دانش پذيرفته نيست زيرا عدول از ظاهر معني بدون دليل و قرينه روشن روا نمي باشد.

موضوع فوق را شيخ الاسلام ابن حجر عسقلاني در كتاب المواهب اللدينه به سند صحيح روايت نموده اند.

دوم– آنكه در دعا حضرت عباس رضي الله عنه به علت توسل تصريح نشده است كه فرمود (درضمن ساير جمله هاي دعا) قد توجه القوم بي اليك لمكاني من نبييّك. رواة شيخ الاسلام ابن حجر العسقلاني في فتح الباري بشرح بخاري. در اين گفته حضرت عباس به علت توسل تصريح شده كه مكان و منزلت اوست در نزد حضرت رسول اكرم عليه الصلاة و السلام. معني چنين است : خدايا ، مردم مرا متوجه ساخته اند بسوي تو (براي طلب باران) بخاطر پايه و منزلت من از پيامبر ( بخاطر آنكه عم پيامبر است) با تصريح كه در دو روايت مورد بحث هست ديگر جاي انكاري باقي نمي ماند براي كساني كه حقيقت پژوهند . البته منكرين توسل دو دسته اند يكم كساني كه به علوم ادبي آشنا نيستند كه فريب مارهاي خوش خط و خال را خورده اند ، دوم كساني كه تجاهل مي كنند و براي اغواء مردم به شيوه هاي مختلف فريب كاري توسل مي جويند و از خدا شرم ندارند.

6 – علامه شهر ابن حجر در كتاب الخيرات الحسان في مناقب الامام ابن حنيفه بن نعمان چنين نوشته وقتي كه حضرت امام شافعي رضي الله عنه در بغداد بوده به زيارت قبرحضرت ابو حنيفه ميرفت و براي برآورده شدن خواسته اش به او توسل مي جست.

7 – شيخ الاسلام احمد بن ريني رحلان مفتي مكه مكرمه در رساله الدررالسنيه نوشته است : ثابت است كه حضرت امام احمد حنبل به حضرت امام شافعي توسل مي نمود تا حدّي كه فرزندش عبدالله متعجب شده كه امام احمد به او گفته : شافعي مانند خورشيد است براي عموم مردم  و مانند صحت و عافيت براي ابدان.

8 – علامه بزرگوار شيخ ابن حجر دو بيت سروده حضرت امام شافعي را آورده است كه دليلي است روشن بر اينكه پيشوايان راستين جهان اسلام همه بر جواز و سود مندي توسل اتفاق نظر داشته اند.

ال البني ذريعتي و هم اليه وسيلتي اُرجو بهم أعطي غدا بيدي اليمني صحيفتي : آل پيامبر خدا ذريعه و شفيع من هستند و آنان وسيله من هستند بسوي پيامبر خدا – اميد دارم كه به واسطه آنان در روز قيامت نامه اعمالم را به دست راستم نهند.

بدون شك اگر كسي به ديده انصاف به مطالبي كه بيان شده بنگرد تصديق ميكند كه گفته هاي منكران توسل واهي و بي اساس و از ديدگاه اسلامي مردود است. اكنون بايد به ساير پرسشها پاسخ دهم .   (ادامه دارد.......)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خانقاه حاج شیخ دکتر سید حسن هاشمی بوکان در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 و ساعت |